فروش ویژه دوربین مدار بسته اتومبیل - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 7:16
فروشگاه اینترنتی کادو تولد فروشگاه اینترنتی کادو تولد Let's block ads! (Why?)
آخرین پست - تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 13:40
1396/06/13 ساعت 08:44 سلام ممنونم از همه کسایی که اینجا رو خوندن و با نظراتشون کمکم کردن. ممنونم از خدا که کمکم کرد که حالم به تنهایی خوب باشه. من دیگه نیازی به اینجا ندارم. بهتون سر میزنم. دوستتون دارم. شاید یه روزی دوباره برگشتم اما برای نوشتن از خوشبختی ها. (0 لایک)
کار خودش بود - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 10:04
رفتم یه سر بانک. میگم یه پولی به حسابم واریز شده میخوام ببینم از کجا بوده؟ اسمی شماره کارتی ؟ میگه نمی تونم بهتون بدم. میگم خب شاید اشتباهی واریز شده! میگه نترس اگه اشتباهی بود طرف تا حالا هزارباره اومد بود سراغت! اومدم از بانک بیرون. چندین بار زنگ زدم یکی از آشناها که ببینم میتونه برام طرف رو پیدا
تا کی؟ نمی دونم؟ - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:39
دو روزه حضرت آقا رو توی تلگرام بلاک کردم چون به حرفم گوش نکرد. بهش گفتم دیگه پیام نده من نمیتونم جواب بدم و خیلی سختمه تو الان نامحرمی و نمیخوام زبون روزه باهات حرف بزنم در حالی که هر دومون میدونیم چه حسی داریم به همدیگه. گفت میخوام بدونی زنده ام گفتم خبر مرگ زود میرسه گفت از کی اینقدر تلخ شدی؟ سکوت
برای تو که نمیخوانی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 5:36
امشب دلم برایت تنگ است هم صحبت شبهایم مونس تنهایی هایم همدم لحظه هایم. اعتراف میکنم بعد از تصمیمم برای جدایی از همسر سابقم انتخاب نبودنت سخترین انتخاب زندگیم بود اعتراف میکنم دلم برای بودنت برای دیدنت حتی برای بوسیدنت لک زده است اعتراف میکنم روزهای داشتنت بهترین روزهایم عمرم بود میدانم تو هم دلتنگی
خدا نخواهد برای کسی - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
قرار بود برای همیشه تمامش کنیم و کردیم.طی یک تصمیم دو نفره. با سختی. با گریه. با خنده. با شوخی. با جدی.۴ ساعت مذاکره.دیشب دفترش را بستیم.امیدوارم بسته بماند. اینجوری برای هردویمان بهتر است.
لعنت به من - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
زیر قول و قرارمون نزدیم اما امروز مجبور شدیم به خاطر یه جلسه کاری باهم روبرو بشیم.سخت بود متفاوت بودن سخت بود مث یه غریبه نگاه کردنسخت بود جلوی بغض و  اشکها رو گرفتنسخت است نبودنت! 
چیزی که هست - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
نمیدونم میدونین یا نه؟ -من توی یه موسسه خصوصی کار میکنم که وابسته به هیچ جایی نیس . در حقیقت موسسه ما یه زیرمجموعه س که در راس این مجموعه حضرت آقا قرار داره( رئیس بزرگ) و هرکدوم از این زیرمجموعه ها در قالب یه موسسه با یه رئیس کوچک کار میکنن. او
پیشنهاد - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
صبح که رفتم موسسه، مدیر گفت: دیشب رئیس بزرگ باهاش تماس گرفته و گفته فردا  ظهر با خانوم گیلاسی بیاین دفترم.خیلی تعجب کردم که چرا حضرت آقا بهم چیزی نگفته؟از مدیر پرسیدم چرا؟ چی شده؟ چیکار دارن؟گفت: دقیق نمیدونم. واسه همین نمیتونم چیزی بگم. حالا شم
اگه نباشم چی؟ - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
دیروز یه پسر جوونی رو مدیر معرفی کرد و گفت خانوم گیلاسی کار رو بهشون یاد بدین. یعنی عملا قراره جای من بیاد سرکار. یه جورایی تو عمل انجام شده قرارم دادن. تماس گرفتم با حضرت آقا و گفتم من هنوز جواب ندادم، نکنه کلا قراره بیرونم کنین؟ گفت بخوا
فوقش بیکار میشوم - تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 12:51
تا قبل از ماه رمضون از این خراب شده میرم. کار رو تحویل میدم.  این پسره خیلی زبون بازه . فکر کنم خیلی خوب بتونه مخ مراجعین رو بزنه . تموم ماه رمضون رو تو خونه می مونم و بعدش تصمیم میگرم که کار جدید رو قبول کنم یا نه. فقط میدونم که این روزا اونقدر خسته و خرابم که حتی چاووشی هم حالم رو خوب نمیکنه. اون ...
چی بهتر از این؟ - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 23:53
یه سال عیدکه هوا مث الان  ابری بود اومد دنبالم.رفتیم توی کوچه باغای آتیشگاه(یه خیابونه که منارجنبان توشه)پر بود از شکوفه های سیب و گیلاس.از بستنی فروشه روبروی منار جنبون بستنی خریدیم. عیدیم رو بهم داد. خوش گذشت. خیلی خوب بود. دلم نمیخواست غروب بشه. نمیخواستم برگردم خونه.خب من تا اون موقع توی عی
شگفتانه - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 15:36
هدیه تولدم از طرف حضرت آقا مبلغ زیادی شارژ هر دو شمارم بود.گفت هرچی میخریدم شلوغ و پلوغ میکردی که اینو چیکار کنم.شماره حساب هم نداشتم برات واریز کنم. دیدم بهترین راه شارژ گوشیته.ازش تشکر کردم که توی این اوضاع تولدم رو یادش بود اما دیدنش حتی برای چند دقیقه برای من بهترین هدیه بود.آخه گوشی که نه زنگ م...
خوش باشین - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 14:38
توی اتوبوسم.امروز آخرین روزکاریه. در حقیقت فقط واسه خداحافظی و بسته بندی هدایای عید دارم میرم.دیشب با حضرت آقا تلفنی حرف زدم. برام گفت که چه مشکلی پیش اومده. واقعا متاسف شدم اما کاری از دستم بر نمی اومد.خوشحالم که مشکلش ربطی به من نداشته.الان بیشتر درک میکنم نبودنش رو.دلم براش یه ذره شده.
در راستای پیشنهاد - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 22:22
دیشب میگفت دیگه نمیتونه. نمیشه. سخته براش.گفتم چون از ته دلت نمیخوای.اگه بخوای حتما میتونی فراموش کنی.گفت نمیخوام. با دوست داشتنت حالم خوبه.ازم میخواست بمونم.گفتم من جایی نرفتم اما تویی که با دست پس میکنی و با پا پیش میکشی. من از این وضعیت خسته شدم.
چی شده یعنی؟ - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 22:22
بهش میگم: حس میکنم یه چیزی شده و به من نمیگی! میگه: حست درسته.میگم: خب نمیخوای در موردش  حرف بزنی؟میگه : دلم میخواد اما مفصله. برای گفتن یه دیدار لازمه. اما حتما بهت میگم.میگم: خیر باشه. نکنه به خاطر من تو دردسر افتاده باشی؟میگه: خیره. نگران نباش. ان شاالله برات میگم.من حتی از کلماتی که مینویسه میفه...
محال است - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 17:03
وقتایی که بهش میگفتم بالاخره دوست داشتنت تموم میشه، بالاخره خسته میشی، یه روز پشیمون میشی، یه روز دیگه نمیخوای باشم، بالاخره یه روزی کم میاری و میزاری میری....میگفت: محال است، محال.هرچی میگفتم فقط همینو در جوابم میگفت.حالا امروز بعد از مدتها بی خبری بدون اینکه من چیزی گفته باشم یا اتفاقی افتاده باشه...
همین و همین - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 19:42
دروغ چرا بگم؟اونقدر این هفته سرم شلوغ بوده و صبح که از خونه میومدم بیرون ، شب میرسیدم خونه و خسته بودم و شبا سرم به بالشت نرسیده خوابم میبرده که فقط یکبار به یادش افتادم و توی تلگرام بهش سر زدم ببینم کی آنلاین بوده. همین و همین!اونم دیشب بود که سر راهم رفتم مسجد. وقتی جانماز کوچیک همراهم رو باز کردم...
حالمو نمیپرسی. حرفمو نمیفهمی! - تاریخ: 1395/12/6 ساعت: 12:33
مربوط به اوایل آشناییمون میشه. یه چند روزی بود که از همه چی خسته شده بودم. کارای جداییم بد پیش میرفت. حرف و حدیث زیاد شده بود و هردم از اون باغ بری میرسید. توی کارم مونده بودم.نزدیکای ظهر بود بهش زنگ  زدم. تا باهاش حرف بزنم شاید یه کم حالم بهتر بشه.گفت فلان جاست و من که تقریبا نزدیک اونجا بودم رفتم ...
فکر میکردم....... - تاریخ: 1395/12/6 ساعت: 12:33
بعد از پیشنهادم به حضرت آقا، یک شب باهم دعوا کردیم یعنی او دعوا نکرد من بیشتر داد و بیداد کردم در حقیقت صدایی از گلویم درنیامد فقط عصبانیتم را مینوشتم.پیامها دریافت میشدند اما جوابی نمی آمد. از یه جایی دیگر پیامها هم دریافت نشدند تا فردا عصرش. اما بازهم جوابی نداشتند! دقیق نمیدانم چند روز از آن شبی ...

برچسب‌های مرتبط

یکم دی ماه | یکم دی ماه تعطیل است | تعطیلی روز دوشنبه یکم دی ماه | همزاد پنداری | همزاد من كيست؟ | و سکوت | و سکوت چه زیباست | و سکوت تو جواب همه | باورتون میشه | تا فردا