دیشب میگفت دیگه نمیتونه. نمیشه. سخته براش.
گفتم چون از ته دلت نمیخوای.
اگه بخوای حتما میتونی فراموش کنی.
گفت نمیخوام. با دوست داشتنت حالم خوبه.
ازم میخواست بمونم.
گفتم من جایی نرفتم اما تویی که با دست پس میکنی و با پا پیش میکشی. من از این وضعیت خسته شدم.
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی