وقتایی که بهش میگفتم بالاخره دوست داشتنت تموم میشه، بالاخره خسته میشی، یه روز پشیمون میشی، یه روز دیگه نمیخوای باشم، بالاخره یه روزی کم میاری و میزاری میری....
میگفت: محال است، محال.
هرچی میگفتم فقط همینو در جوابم میگفت.
حالا امروز بعد از مدتها بی خبری بدون اینکه من چیزی گفته باشم یا اتفاقی افتاده باشه یهو پیام داد: محال است، محال!
و من دقیقا معنیش رو فهمیدم.
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی