دروغ چرا بگم؟
اونقدر این هفته سرم شلوغ بوده و صبح که از خونه میومدم بیرون ، شب میرسیدم خونه و خسته بودم و شبا سرم به بالشت نرسیده خوابم میبرده که فقط یکبار به یادش افتادم و توی تلگرام بهش سر زدم ببینم کی آنلاین بوده. همین و همین!
اونم دیشب بود که سر راهم رفتم مسجد. وقتی جانماز کوچیک همراهم رو باز کردم چشمم به تسبیحی افتاد که برام از مشهد سوغاتی آورده بود. با دیدن تسبیح لبخند رضایتی زدم و تا تموم شدن اذون باهاش ذکر گفتم.
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی