رفتم یه سر بانک. میگم یه پولی به حسابم واریز شده میخوام ببینم از کجا بوده؟ اسمی شماره کارتی ؟ میگه نمی تونم بهتون بدم. میگم خب شاید اشتباهی واریز شده! میگه نترس اگه اشتباهی بود طرف تا حالا هزارباره اومد بود سراغت!
اومدم از بانک بیرون. چندین بار زنگ زدم یکی از آشناها که ببینم میتونه برام طرف رو پیدا کنه اما گوشی رو برنداشت.
رفتم موسسه ، یه سری فرم و برگه تسویه امضا کردم مدیر میگه میتونم به اداره کار شکایت کنم تا حقوق بیکاری بگیرم. گفتم آخه شما که منو بیرون نکردین، کردین؟ میگه خی همه چیز یهو اتفاق افتاد ما فکر نمیکردیم شما کار جدید رو قبول نکنین البته الان هم میتونیم عذر آقای x رو بخوایم. گفتم نه اون چه گناهی داره درستش نیس. منم یه کاری میکنم بالاخره خدا بزرگ.
یه کم با همکارا حرف زدم و اون پسر جوونه (x) هم تو کار جا افتاده بود. یه چندتا سوال کرد در مورد بعضی سفارشای قبل، راهنماییش کردم.
داشتم با پیرمرد آبدارچی حال و احوال میکردم که مدیر گفت تلفن باهاتون کار داره!
گوشی رو برداشتم، حضرت آقا بود!
رسمی و سر و سنگین سلام و احوالپرسی کردیم. گفت حسابتون رو چک کردین؟ گفتم چطور؟ گفت یه مبلغ ناقابلی رو واریز کردم براتون از حساب شخصیم. فعلا تا برین سرکار.
گفتم ممنون نیازی نبود. گفت وظیفه س! به هرحال شما به خاطر من بیکار شدین. گفتم نه خودم نخواستم تقصیر شما نیس. گفت دارم کارای موسسه جدید رو پیگیری میکنم شما که همکاری نکردین اما پیشنهاد من سر جاشه. گفتم مرسی از لطفتون.
خیلی نمیشد باهاش چک و چونه بزنم.
یه مقداری خرده ریز داشتم موسسه برداشتم و خداحافظی کردم و اومدم.
در حقیقت خیلی غصه م شد. درسته این یک سال آخر کلا دوست نداشتم اونجا رو اما حالا میگم بهتر از بیکاری بود.
توی راه رفتم بانک گفتم فهمیدم کی پول ریخته میشه شماره کارت یا حسابش رو بدین بهش برگردونم میگه نه خانوم. اگه میدونین کیه از خودش بگیرین یا دستی بهش بدین.
میگم آخه چرا؟ میگه اولا حساب مال یه بانک دیگه هس ثانیا اطلاعات مشتری رو نمیتونیم بدیم!
حالا برای من قانون مدار شدن. شونه انداختم بالا و یه به جهنم گفتم و اومدم خونه.
الانم با خودم میگم چرا بهش برگردونم به هرحال تقصیر اونه که الان بیکارم پس باید یه جوری جبران کنه.
اگه رفتم سرکار بهش برمیگردونم. اگه نرفتم هم نوش جونم.
در کل حالم خوش نیس. اعصاب درستی هم ندارم. منتظرم کسی چیزی بگه پاچه شو بگیرم.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی