بعد از رفتنش به بهونه لباس عوض کردن رفتم تو اتاقم.
همون وقت زنگ زد. گوشیو برداشتم و گفتم دیوووونه. تو واقعا دیوونه ایی.
گفت بی تابی صبحت رو طاقت نیاوردم. دیدم چه بهونه ایی بیارم و بیام یاد تصحیح کتابا افتادم.
گفتم عجب آدمی هستی. تو شماره منو گم کردی؟!
تو رفتی موسسه و من نبودم؟!
گفت منم بلدم سورپرایز کنم. حالا دیگه ناراحت نباش قربونت برم.
گفتم کاش میشد بغلت کنم و ببوسمت. کاش میشد به همه بگم این دیووونه عشق منه.
برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک اندی,
نویسنده: نیکی رحیمی