خرید بک لینک

همین چند دقیقه پیش داشتیم باهم چت میکردیم.

پرسید فردا که میای؟ 

گفتم معلوم نیس.

گفت چرا؟ مگه چیکار داری؟ 

گفتم کار خاصی ندارم اما حال و حوصله اومدن رو هم ندارم.

گفت بیخود فردا میام دنبالت

گفتم بیخودی زحمت نده به خودت راهت هم الکی دور نکن. من نمیام.

گفت خب چرا؟ چیزی شده؟ کسی چیزی گفته؟ 

بهش نگفتم اینبار چون تو میخوای بیای نمیام. نگفتم میترسم بیام.

الکی گفتم نه چیزی نشده. آخه جلسه شون هم مهم نیس. که بخوام بیام.

گفت دیوونه من مهمان ویژه م. این یعنی مهمه.

گفتم نمیدونم. فعلا که تصمیمی نگرفتم. حالا تا فردا ببینم چی میشه.

گفت پس اگه نیومدن دنبالم، میام دنبالت.

گفتم یعنی اینقدر ویژه ایی که راننده میفرستن دنبالت؟

گفت نه، منظورم خانمم. اگه دقیقه نود هوس نکنه بیاد دنبالم.

گفتم تو که تکلیفت باخودت مشخص نیست بیخودی از کسی دعوت نکن.

من اگه بخوام بیام خودم راهو بلدم! اگه هم نخوام بیام که نمی تونی به زور ببریم. در ضمن اصلا درست نیست ما رو باهم ببینن.

گفت چه خشن! چه بداخلاق! کتک نمیزدی قبلنا؟!

و دوباره قضیه رو به شوخی گرفت.

گفتم خب دیگه اگه کاری نداری من خوابم میاد. بعدازظهری نخوابیم. شب بخیر

گفت شب بخیر گیلاسم.

فردا قبل نماز اگه شرایط جور بود زنگت میزنم که باهم بریم.

گفتم حالا تا فردا.


فردا اگه بخوام برم حتی اگه تنها هم باشه باهاش نمیرم چون میدونم دو سه تا کوچه پایین تر پیاده م میکنه و میگه من میرم تو بیا که کسی نبینه.درسته که جانب احتیاط رو رعایت میکنه اما بهم برمیخوره ! 

بعدشم که جلسه تموم میشه میگه صبر کن باهم برگردیم. و اگه محل ندم با همون محکمی همیشگیش از قصد توی جمع میگه خانم گیلاسی بمونید باهاتون کار دارم. اونوقت مجبورم بمونم! چون هرچی باشه بازم رئیس حساب میشه و همه ازش حرف شنوی دارن.

اما اگه تنها نباشه و خانومش دنبالش بیاد که دیگه اصلا نمیرم چون نمیخوام با خانومش روبرو بشم. همون یه باری که دیدمش برای هفت پشتم بس بود.

برچسب: تا فردا,تا فردا راهی نیست,تا فردا شبکه دو, نویسنده: نیکی رحیمی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 9:27

صفحه بندی