خرید بک لینک

حضرت آقا پیام داد که چرا نیومدی؟ 

جلسه خوبی بود اما جات خالی بود.

گفتم بسلامتی. جام که قطعا خالی نبوده.

گفت تنها بودم.خانمم نیومد. چشمام به در خشک شد. تا لحظه آخر گفتم میاد.

چرا پیامکام رو جواب ندادی؟ خواستم بیام دنبالت اما گفتم حالا که خودت میخوای بیای بزارم راحت باشی.

گفتم پیامکی نرسید و واقعا هم نرسیده بود.

گفت تو از کی اینقدر سنگدل شدی؟ چطور طاقت آوردی؟ سراغت رو گرفتم گفتن مهمون داشتی نتونستی بیای. آره واقعا؟ خبری بوده؟ بهم نگفتی چیزی؟ 

گفتم اولا هیچ خبری نبوده و مجبور شدم بگم مهمون داریم و نمیتونم بیام و مامانم دست تنهان. ثانیا اصلا ما چه صنمی باهم داریم که باید جواب بدم؟! 

گفت گیلاس! گیلاس سرخم! تو حالت خوبه؟! 

گفتم من گیلاس هیچ کسی نیستم. حالمم خوبه.

باهاش دعوا نکردما اما خواستم بدونه دیگه به این راحتیا دستش بهم نمیرسه. بدونه و یادش بمونه که اگه یه روزی دوباره محرم شدیم باید بیشتر حواسش بهم باشه. انگاری زیادی راحت و آسون هروقت خواست کنارش بودم.

دوستش دارم کاش میتونستم بهش بگم.

آخر سر گفت هرکاری کنی بازم عزیزی. مهرت از دلم نمیره. هرچی دوری کنی دیوونه تر میشم.


برچسب: قربون چشمات,قربون چشمات اشکاتو پاک کن,قربون چشمات عبدالمالکی, نویسنده: نیکی رحیمی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 9:26

صفحه بندی